تو گیر و دار و ذهن مشغولی زندگی و کار و انتقالی و هزاااار تا مسئله..
یهو خسته میشم
دلم ذهنم استراحت میخواد..
خوندن وبلاگ دوستان قدیمی..
فکر ب گذشته..
ی دل گرفتگی ن چندان تلخ و بیشتر شبیه خستگی..
وقتی ی نفر دلش واسه دوران کودکیش تنگ میشه درکش نمیکنم.اصلا دوران کودکیمو دوس نداشتم..
نمیدونم چرا!
حسی ک مردم ب دوران کودکیشون دارن رو من ب دوران وبلاگ نویسیم دارم...
زندگی من شاید از همون دوران شروع شد..
شاید قبلش زندگی نمیکردم!!!!!! شاید!
شاید ب خاطر محدودیت...عدم استقلال...بکن نکن! نمیدونم...
دلم تنگه...ی دلتنگی ن چندان تلخ! دلم میخواد یکم استراحت کنم...یکم استپ!
دلم واسه عبادت تنگ شده...خستم از این هممممه دل مشغولی و درگیری ذهنی کارای زندگی...
دلم میخواد زمان بایسته من یکم ذهنم استراحت کنه...سرعتش خییییلی زیاد شده قطار زندگیم و میدونم داره با شتاب مثبت میره جلو!
خیلی درگیر زندگی شدم...نباید! نبااااید!!!!
یکم استپ...یکم استراحت...خیلی خدا دلم میخواد..
التماس دعا
یا علی
من همچنان از خود ناراضی!...ما را در سایت من همچنان از خود ناراضی! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118