حال و هوای این روزهای من..

خرید بک لینک
سرمای خیییلی سختی خوردم جوری ک صدام اصلا در نمیاد.

با این حال دیروز رفتم مدرسه..

دیشب اومدیم خونه برادر شوهر و ایشان امر فرمودند حق نداری مدرسه بری..انقدم جذبه داره واااااقعا میترسم مخالفت کنم.

و نتیجه این شد که الان در رخت خواب خوابیدیم و یه مشت قرص و دوا ریختیم تو شکم مبارک و الان در حال هضم شدنه..

یه وقتا میگم کاااااش سرکار نمیرفتم تا بتونم به وضع خونه زندگیم برسم.واقعا خستگی و به خصووووووص استرس کار و روزی یک و نیم ساعت رانندگی باعث شده نتونم همسر کدبانو و خوبی باشم.اصلا از ظاهر خودم و خونه زندگبم راضی نیستم..

با این وجود عااااشق شغلم هستم و نمیتونم ولش کنم.

باید سعی کنم یه جورایی هردوش رو با هم پیش ببرم که هیچ کدوم به اون یکی لطمه نزنه.

مدرسه هم میگذره و خییییییلی هم تند میگذره..

کلاسم انقدددد خوشگل شده که همه بچه ها عاشقشن.

ولی درسم شدیدا بدون برنامه و عقبه و نمیدونم دارم چیکار میکنم! بخش اعظم استرسمم مال همینه..

هرچند راهبر اموزشیمون ک واسه نظارت میاد سر میزنه بهمون کلی ذوق میکنه از تدریسم و ... و اخر این ماه هم قراره دو نفر تازه کار رو بیاره سر کلاس من تا بهشون چیر یاد بدم واین یعنی از نظر اون من معلم خوبی ام.ولی.....طبق معمول خودم از خودم اصصصصصلا راضی نیستم!

نماز خوندنام و ارتباطم با خدا هم ضعیف شده...باید درستش کنم.

خلاصه مشغله فکریم بییییییی نهاااایت زیاده و با خودم درگیرم.

التماس دعا..

یا علی

من همچنان از خود ناراضی!...

ما را در سایت من همچنان از خود ناراضی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1396 ساعت: 21:03

صفحه بندی